۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه
۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه
هالو 150 من که میرم رای میدم
آقای هالو :
شام و نهارمون شده فقط انرژی هسته ای
بمب اتم رو بتپونن بهمون بی وازلین
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
حزبا اگه بسته شدن برین همه تو حزب باد
اونجا حقوق بشروخوب بمالونین تا بچاد
بعد اگه تحریم شدین ، بشین تا جونتون در آد
این که جون از کجا درآد خب اختیار تام دارین
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
از این به بعد وضو با ساندیس بگیرین به جای آب
بعد برین شعار بدین مرگ به این مرگ به اون .....
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
دفعه پیش گفته بودم من که دیگه رای نمیدم
نوشابه بهم دادن و گفتن که شکر خورده بیدم
واسه اینکه بهم نگن هالو بفرما تو اوین
من که میرم رای میدم فقط نمیدونم به کی بدم
شام و نهارمون شده فقط انرژی هسته ای
بمب اتم رو بتپونن بهمون بی وازلین
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
حزبا اگه بسته شدن برین همه تو حزب باد
اونجا حقوق بشروخوب بمالونین تا بچاد
بعد اگه تحریم شدین ، بشین تا جونتون در آد
این که جون از کجا درآد خب اختیار تام دارین
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
از این به بعد وضو با ساندیس بگیرین به جای آب
بعد برین شعار بدین مرگ به این مرگ به اون .....
من که میرم رای میدم شمام برین رای بدین
دفعه پیش گفته بودم من که دیگه رای نمیدم
نوشابه بهم دادن و گفتن که شکر خورده بیدم
واسه اینکه بهم نگن هالو بفرما تو اوین
من که میرم رای میدم فقط نمیدونم به کی بدم
۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه
Mohsen Chavoshi & Farzad Farzin - Vaseh Aberooye Mardomet Bejang
واسه مردمت بجنگ ... <3
از خودت کم کن ، به عشق مردمت... <3
حاضرم به خاطر غرور تو
به نبرد همه دنیا برم
من زمین خوردم تمام عمرم و
تا همین یه پله رو بالا برم ...
من زمین خوردم تو بالاتر بری
تا همه دنیا تورو صدا کنن
اگه بالا رفتم از این پله ها
واسه این بوده تورو نگاه کنن
از یه سینه ستبر خالی و
زور بازو پهلون نمیشه ساخت
از خودت کم کن ، به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت
میون ِ این پهلوونـا هیچ کسی
با یه برد احساس خوشبختی نکرد
واسه آبروی مردمت بجنگ
این مدالا تختی رو تختی نکرد
گاهی اون کسی زمینت میزنه
که خودت حس میکنی تو مشتته
وقتی اون گنده ترا رو میبری
شک نکن که قلب مردم پشتته
از یه سینه ستبر خالی و
زور بازو پهلوون نمیشه ساخت
از خودت کم کن ، به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت ...
از خودت کم کن ، به عشق مردمت... <3
حاضرم به خاطر غرور تو
به نبرد همه دنیا برم
من زمین خوردم تمام عمرم و
تا همین یه پله رو بالا برم ...
من زمین خوردم تو بالاتر بری
تا همه دنیا تورو صدا کنن
اگه بالا رفتم از این پله ها
واسه این بوده تورو نگاه کنن
از یه سینه ستبر خالی و
زور بازو پهلون نمیشه ساخت
از خودت کم کن ، به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت
میون ِ این پهلوونـا هیچ کسی
با یه برد احساس خوشبختی نکرد
واسه آبروی مردمت بجنگ
این مدالا تختی رو تختی نکرد
گاهی اون کسی زمینت میزنه
که خودت حس میکنی تو مشتته
وقتی اون گنده ترا رو میبری
شک نکن که قلب مردم پشتته
از یه سینه ستبر خالی و
زور بازو پهلوون نمیشه ساخت
از خودت کم کن ، به عشق مردمت
رو ترازو پهلوون نمیشه ساخت ...
۱۳۹۲ اردیبهشت ۸, یکشنبه
هیچ ایرانی اگر خائن به مردم و شریک جانیان نباشد در پوشش قانون اساسی جمهوری ننگین و فضاحت بار اسلامی هرگز رای نخواهد داد
و هنوز چقدر ما مردم ایران را ساده فرض کرده اند
وقاحت و بیشرمی تا حد اعلا.........ملیجک احمدی نژاد در این روزهای پایانی عمر ریاست جمهوری تقلبی در بازی پشت پرده ی خامنه ای (اگرچه با بینش روشن مردم ایران دست این شیادان جنایتکار رو شده و پیش بینی بازیهای پشت پرده بسیار آسان است )
برای مشروعیت بخشیدن به نتیجه آرا انتصابات ۸۸ ،در حالی پیشوای شیادش را تهدید میکند که به طریقی در لفافه بگوید '' تقلبی '' که صورت گرفته '' تنها برای جلو گیری'' از '' توهم تقلب '' در افکار عمومی بوده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۱۶ میلیون رای تبدیل به ۲۴ میلیون رای شد انهم با مخالفت جناب مترسک )
و در این حال محبوبیتی هم برای مترسک جدید مشایی کسب کند و اینبار او را بجای مترسک یا مهره ی سوخته میر حسین موسوی بنشاند و شاید هم کاندیداتوری خاتمی را ارزشی دوباره نزد مردم ببخشند،تا شاید گروهی ساده لوح دست کم برای اعلام مخالفت با رژیم به پای صندوق های رای بروند ،تا دراجرای نمایش خیمه شب بازی تعدادی مترسک برای نمایش هایشان داشته باشند .
برای داغ کردن این نمایش انتخاباتی که تنها موردیست که جمهوری جنایتکار ناچار است برای مشروعیت ظاهری اش در جایگاه بین المللی رعایت کند ، دستگاه ملایان ازهرگونه دست آویزی استفاده میکند ،تا ظاهر این شرایطی که با هزاران دوز و کلک طی این ۳۵ سال بدست آورده پایدار بدارد .............زهی خیال باطل
هیچ ایرانی با شرفی دیگر در این خیمه شب بازی شرکت نخواهد کرد
۱۳۹۲ اردیبهشت ۴, چهارشنبه
پیغام امروز کلیسا !!
هنگامی که ضعف و ناتوانی خود را به مسیح اقرار کنیم، وی نیازهای ما را برآورده میسازد.
ما شاگردان نیز گاه تمام وقت خود را صرف صید ماهی در سمت نادرست میکنیم بدون اینکه چیزی صید کنیم. این عیسی است که باید به ما بگوید که تور خود را در کجا بیندازیم. این عیسی است که باید ماهی را به درون تور بکشد (لوقا ۵: ۴-۶).
یوحنا باب ۲۱
♥♥♥
عیسی بر شاگردان به هنگام ماهیگیری ظاهر می شود
۱ بعد از آن عیسی باز خود را در کنارهدریای طبریه، به شاگردان ظاهر ساخت و بر اینطور نمودار گشت: ۲ شمعون پطرس و تومای معروف به توأم و نتنائیل که از قانای جلیل بود و دو پسر زبدی و دو نفر دیگر از شاگردان او جمع بودند. ۳ شمعون پطرس به ایشان گفت:”میروم تا صید ماهی کنم.” به او گفتند: “مانیز با تو میآییم.” پس بیرون آمده، به کشتی سوار شدند و در آن شب چیزی نگرفتند. ۴ و چون صبح شد، عیسی بر ساحل ایستاده بود لیکن شاگردان ندانستند که عیسی است. ۵ عیسی بدیشان گفت: “ای بچهها نزد شما خوراکی هست؟” به او جواب دادند که “نی.” ۶ بدیشان گفت: “دام را به طرف راست کشتی بیندازید که خواهید یافت.” پس انداختند و از کثرت ماهی نتوانستند آن را بکشند. ۷ پس آن شاگردی که عیسی او را محبت مینمود به پطرس گفت: “خداوند است.” چون شمعون پطرس شنید که خداوند است، جامه خود را به خویشتن پیچید چونکه برهنه بود و خود را در دریا انداخت. ۸ اما شاگردان دیگر در زورق آمدند زیرا از خشکی دور نبودند، مگر قریب به دویست ذراع و دام ماهی را میکشیدند. ۹ پس چون به خشکی آمدند، آتشی افروخته و ماهی بر آن گذارده و نان دیدند. ۱۰ عیسی بدیشان گفت: “از ماهیای که الان گرفتهاید، بیاورید.” ۱۱ پس شمعون پطرس رفت و دام را بر زمین کشید، پر از صد و پنجاه و سه ماهی بزرگ و با وجودی که اینقدر بود، دام پاره نشد. ۱۲ عیسی بدیشان گفت: “بیایید بخورید.” ولی احدی از شاگردان جرأت نکرد که از او بپرسد “تو کیستی”، زیرا میدانستند که خداوند است. ۱۳ آنگاه عیسی آمد و نان را گرفته، بدیشان داد و همچنین ماهی را. ۱۴ و این مرتبه سوم بود که عیسی بعد از برخاستن از مردگان، خود را به شاگردان ظاهر کرد.
گفتگوی عیسی با پطرس
۱۵ و بعد از غذا خوردن، عیسی به شمعون پطرس گفت: “ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا بیشتر از اینها محبت مینمایی؟” بدو گفت: “بلی خداوندا، تو میدانی که تو را دوست میدارم.” بدو گفت: “برههای مرا خوراک بده.” ۱۶ باز در ثانی به او گفت: “ای شمعون، پسر یونا، آیا مرا محبت مینمایی؟” به او گفت: “بلی خداوندا، تو میدانی که تو را دوست میدارم.” بدو گفت: “گوسفندان مرا شبانی کن.” ۱۷ مرتبه سوم بدو گفت: “ای شمعون، پسر یونا، مرا دوست میداری؟” پطرس محزون گشت، زیرا مرتبه سوم بدو گفت “مرا دوست میداری؟” پس به او گفت: “خداوندا، تو بر همه چیز واقف هستی. تو میدانی که تو را دوست میدارم.” عیسی بدو گفت: “گوسفندان مرا خوراک ده. ۱۸ آمین آمین به تو میگویم وقتی که جوان بودی، کمر خود را میبستی و هر جا میخواستی میرفتی ولکن زمانی که پیر شوی دستهای خود را دراز خواهی کرد و دیگران تو را بسته به جایی که نمیخواهیتو را خواهنـد برد.” ۱۹ و بدیـن سخن اشاره کرد که به چه قسم موت خدا را جلال خواهد داد و چـون این را گفـت، به او فرمـود: “از عقب مـن بیـا.” ۲۰ پطرس ملتفت شده، آن شاگردی را که عیسی او را محبت مینمود دید که از عقب میآید؛ و همان بود که بر سینه وی، وقت عشا تکیه میزد و گفت: “خداوندا کیست آن که تو را تسلیم میکند؟” ۲۱ پس چون پطرس او را دید، به عیسی گفت: “ای خداوند و او چه شود؟” ۲۲ عیسی بدو گفت: “اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟ تو از عقب من بیا.” ۲۳ پس این سخن در میان برادران شهرت یافت که آن شاگرد نخواهد مرد. لیکن عیسی بدو نگفت که نمیمیرد، بلکه “اگر بخواهم که او بماند تا باز آیم تو را چه؟” ۲۴ و این شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم که شهادت او راست است. ۲۵ و دیگر کارهای بسیار عیسی بجا آورد که اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم که جهان هم گنجایش نوشتهها را داشته باشد.
اشتراک در:
پستها (Atom)

